تبليغاتX
اسمتوببخش به لبهام

 

 اسمتوببخش به لبهام

        یادتون نره دوستتون دارم(تقدیم به پسرخاله هام)

nedaeshgh

پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!!! انقدر که

آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر می گرداند.من از تو دورشدم

از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست.

دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت

در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان

سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برمفشاید

هنوز دیر نشده  اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!!!

.............................................................

بخوان ...

بخوان ما را كه می ‌گويد كه تو خواندن نمی ‌دانی؟ .... تو بگشا لب

تو غير از ما، خدای ديگری داری؟

رها كن غير ما را... آشتی كن با خدای خود .تو غير از ما چه می ‌جويی؟

تو با هر كس به جز با ما، چه می ‌گويی؟ و تو بی من چه داری؟ هيچ!

بگو با من چه كم داری عزيزم، هيچ!!

هزاران كهكشان و كوه و دريا را .... و خورشيد و گياه و نور و هستی را.. برای جلوه ی خود آفريدم من

ولی وقتی تو را من آفريدم بر خودم احسنت می ‌گفتم

تويی زيباتر از خورشيد زيبايم... تويی والاترين مهمان دنيايم

كه دنيا، چيزی چون تو را، كم داشت... تو ای محبوب‌تر مهمان دنيايم

نمی ‌خوانی چرا ما را؟؟... مگر آيا كسی هم با خدايش قهر می گردد؟

هزاران توبه‌ات را گرچه بشكستی.... ببينم، من تو را از در گهم راندم؟

اگر در روزگار سختيت خواندی مرا....اما به روز شاديت، يك لحظه هم يادم نمی ‌كردی

به رويت بنده من، هيچ آوردم؟.... كه می ‌ترساندت از من؟

رها كن آن خدای دور... آ‌ن نامهربان معبود.... آن مخلوق خود را...اين منم پروردگار مهربانت، خالقت

اينك صدايم كن مرا، با قطره اشكی به پيش آور دو دست خالی خود را ... با زبان

بسته‌ات كاری ندارم

ليك غوغای دل بشكسته‌ات را من شنيدم

غريب اين زمين خاكيم.... آيا عزيزم، حاجتی داری؟

تو ای از ما كنون برگشته‌ای، اما...كلام آشتی را تو نمی ‌دانی؟

ببينم، چشم‌های خيست آيا، گفته‌ای دارند؟

بخوان ما را... بگردان قبله‌ات را سوی ما ... اينك وضويی كن

خجالت می ‌كشی از من... بگو، جز من، كس ديگر نمی فهمد

به نجوايی صدايم كن ...بدان آغوش من باز است برای درك آغوشم

شروع كن...يك قدم با تو .... تمام گام‌های مانده‌اش، با من ...

 نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:31 توسط تنها

  

       

 اولین عشقم تـــو بودی اخرین عشقم تو بودی 

 رفتی از من دل گرفتی با گپ مردم نمــــودی

 درد و اندوهم فزودی در سکوت نیمه شبها

 با خودم تنها نشستم نغمه مرگو سرودم

 کاش هر گز من نبودم کاش هرگز من نبودم

 خود بگو با من چه هستی سرکش و مغرور و مستی

 عشق یعنی نیمه مردن رشتهء هستی بریدن

 آه ای عشق باز کجائی از جهان حسن هایی

 با دل افسرده من ساله شد آشنایی

 کاش هرگز من نبودم کاش هرگز من نبودم

 تو که مى دونى دوست دارم چرا اینقدر اذيتم مى كنى

...................

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست

 

 نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:44 توسط تنها

  

        تنها

نیایشی از جنس من...

ای فریاد من
ای صدای ناله های من
و ای طلوع بی غروب من
وجود تو
تکرار واژه وجود من است
کاش می دانستی چه سخت است
که شروع این خط ممتد را نیابی
و در آغاز این تکرار چیزی به جز سکوت نبینی...
چرا فریاد بر نمی آوری که این ظلمت دیوانه وار عذابی بیش نیست؟
آرزو می کنم که در نگاه تو همه وجود من دروغ باشد تا در نگاه من سخن تو...
چرا فریاد حقیقت را بر نمی آوری؟
می دانم که در باتلاقی از ابهام دست و پا می زنم
ای تمام من
چشم بگشا و ببین وجود نا تمام خود را
و در این بیراهه رهایش نکن
از من روی بر نگردان
که ناله هایم از سر نادانیست
از من روی بر نگردان
که بی تو دلیل خود را گم می کنم
بی تو همه چیز فراموش خواهد شد
حتی صدای لالایی مادر بر بالین من
و اشک هام بر این خاک سرد فرو خواهد رفت
بدون هیچ شکوفه ای...
دستم را بگیر و مرا در حقیقت غوطه ور کن
و اشکهایم را پر ثمر ساز
بی تردید
هر لحظه به تو می اندیشم
به تو ای دلیل من...

........

خورشید من

در ظهر زندگی غروب کرد.

ماهتابم

در اولین شب هلال                       

                           بپایان رسید.

صبحم همه شبانه بود و شبنم

و عصرهایم

در کوچه های خلوت دیروز گشتن.

ما چشمهایمان را

با هم معامله کردیم.

و قلب هایمان را                  

                  به یکدیگر دادیم.

ما یک نفر شدیم

و

از داستان عشق بزرگمان

تنها « من » ماندم.

من که       

             خورشیدم در ظهر زندگی غروب کرد.


 

 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 9:32 توسط تنها

  

       

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری

من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست   تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد  اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست  تا کم شه از جرم خودم


 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 17:48 توسط تنها

  

        عاشقانه

www.moein-hasanzz.blogfa.com

جملگی در حكم سه پروانه‌ایم
در جهان عاشقان، افسانه‌ایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...
....................................
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
...................
آنگاه که خنده بر لبت میمیرد                    

                                           چون جمعه پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                           امروز دلم بهانه ات میگیرد


روزم چون شب و شبم چون شبی بیمار است

قلبم تابناک و لبریز از ندانستن هایم

هوا هوای غم است

هولناکترین فاجعه در راه است

بادبانهارا بکشید لنگرهارا بردارید

چه فرق میکند همه جا شب است

فردا صبح هم شب است

پس حرکت خواهیم کرد

من با سرزمین های دوردست آشنایم

باید رفت...... باید رفت.............

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:50 توسط تنها

  

        فقط به خاطر تو

www.moein-hasanzz.blogfa.com

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره
ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره
فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست
خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست
قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود
به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود
بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه
هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه
براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي
دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

....................................

تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
 نگه کردی و خنده بر لب شکستی

زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت

چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود

پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟

بسی رفت و بی مستی عشق بودم
بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم

پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش

...............

   چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
                             در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا

خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال
                              پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال

 

 

 نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:10 توسط تنها

  

        کلاس اولی ها
 

www.moein-hasanzz.blogfa.com

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                   سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

                                                      يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

                                                      حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                     هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

                                                        اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

                                                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

 نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:1 توسط تنها

  

        سلام بر زیبایی ملکه ی شهرها
سلام بر زیبایی ملکه ی شهرها
دوست عزیز از آن روزی که بار سفر را بسته ای و غبار زندگی را غریبانه کوچیده ای
آسمان می گرید که ستاره ام را ربوده اند زمین می نالد که پروانه ام را کشتند اما با هر قطره
اشکهایم که به یاد تو ما افشانم می گریم که دلم را شکستند
طلوع شادیها و غروب غمها را برایت آرزو می کنم
h.z
hasanzz

 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:42 توسط تنها

  

        بي تو هرگز با تو عمري

این کلام حرف آخر من است : بي تو هرگز با تو عمري

 

این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است ..

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی !

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ...

چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید !

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ...

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ...

ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ...

آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست...

نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ...

این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري !

این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ...

بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ...

آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز 

دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست...

 دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب حمايتش را بر گل هاي كوچك باغچه

 جنگلي دلم ارزاني مي كند..

 كسي كه حس مي كند مرا در اعماق آبي پوست و گوشت بي رمق باغچه ام

 و گيسوانش را بيدوار در گيسوانم مي اويزد....

 بازوان توانايش را بر گردن گلبرگهاي دلم حلقه مي كند و مي فشارد...

 كسي كه در من هق هق مي گريد....

 برايم ارام آرام قصه شازده كوچولو را زمزمه مي كند....

 مرا نمي ترساند از دوري و خاموشي وفراق....

 و به من اميد مي دهد اميدي بسيار تا با ان اميد زنده بمانم.....

 آه، دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست..

 ولي دست زمانه في الحال، فراق را به من و او هديه داده است..

 آري، يك هديه ناخواسته....

  خداي من ، تو مي داني دلم براي كسي تنگ است كه معصومي دلم را

 درك مي كند و همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوزد و

 آرام ارام براي دلم و دلش همچون ابر بهاري مي گريد....

 آه ، دلم براي كسي تنگ است كه با چشمان قشنگش به من زل مي زند

 و غم دلش را با چشمانش كه همچون ابر بهاري است به من مي گويد

  كسي كه سبزي باغچه تنم را با دستان مهربانش همچون باغباني

  مهربان هم آب مي دهد و هم نور مي افشاند...

 آري، بي شك بي شك.........

 كسي كه مثل هيچ كس نيست.........................

 

         و اما آرزوي من براي او....

 

 

 آرزو دارم دلت مثل بهار، پر شوداز لحظه هاي ماندگار

 زندگيت خالي از اندوه و غم، لحظه هاي شادماني بي شمار

 خانه قلبت پر از گلهاي ياس،نغمه خوان خانه قلبت هزار

 باغ احساست پر از گلهاي ناز،همچو يه قالي پر از نقش و نگار

 روزهايت هر يكي بهتر ز قبل، خوش بود بر كام تو اين روزگار

 همچو شمعي باشي و همراه گل، من بگردم دور تو پروانه ورا

  دلم براي تو امشب تنگ است اي گل نرگس!

  ببين زمانه چه ننگ است اي گل نرگس!

 

  غمي به گوشه قلبم كمين همي كرده است

  زمانه با من بر سر جنگ است اي گل نرگس!

 

  فسرده ام و اينك غمي به دل دارم

  غمم به سختي سنگ است اي گل نرگس!

 

  تپيد اين دل من در هواي ديدارت

  بيا كه ناز تو براي من همچو چنگ است اي گل نرگس!

 

  اگر تو بيايي بنفشه مي خندد!

  بهار با تو قشنگ است اي گل نرگس!

 

  تو كشتي نجاتي و مرهم دل خسته آقا، بيا بيا

   كه عدل بي تو بي رنگ است اي گل نرگس!

 

 بارها سروده ام اين غزل بي فروغ را " تنها"

 دلم براي تو خيلي تنگ است اي گل نرگس!

بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس_یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست

حس میکردم که به انتها رسیده طاقت_خودمو رها کردم و زدم به سیم آخر

فکر میکردم تموم شده دوره پاکی*

وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی_میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده

اینو فهمیدم که زندگیم چشم نخورده*

من عشق را با تو میخواستم چون تو دل بقیه مرد_این دل سادم شکست و بخیه خُرد

میخوام که نور این دلم بتایه رو تو_عوض نمیکنم با غریبه یه تار موتو

آدما دلم را شکستند واینو یادم دادند_که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم و آدم

میخوام بیای جون پناهه دل خستم باشی پس_میدونم زندگیم بی تو از هم پاشیدست

منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی_اگه بری میمیرم تو بگو که با من میمونی

دارم از چشمات میخونم که حالا منتظر یه مرده_مردی که همه احساساتش منحصر به فرده

همه دردای من توی بقض صدامه آره_داستان زندگیم همچنان ادامه داره

ولی بسه تک و تنهای ادامه دادن_میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم

میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی_از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی

رفتن تو مرگمه،دست تو تو دستمه_نگو که باید جداشیم،نبود تو نبودمه

بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم

عاشق

 نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:4 توسط تنها

  

        درباره

پیشنهادو انتقادات خودرا درباره ی وبلاگ بی وفا با پیام کوتاه به این شماره ارسال کنید09168421121و09372634133
سلام:سلامی به چشمان مهستی به لبهای لیلا صداقت داریوش صدای دلنشین امید چشمان کم نور معین غریبی حمیرا و زیبایی شکیلا و تابوت پرشکوه هایده
.....................hasanzz
در دادگاه عشق، سوگندم قلبم بود.وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.قاضي نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد وسپس محكوم شدم به تنهايي و مرگ.كنار چوبه دار از من خواستند آخرين خواسته ام را بگويم... و من گفتم كه به تو بگويند كه دوستت دارم،براي هميشه....
hasanzz
می نویسم دفتر خاطرات افسانه را تا بنویسم سر گذشت یک نفر دیوانه را
هر چند در این دنیا رنج کشیدم سیر نشدم گرچه زصورت جوان زدل پیر شدم
................................................
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
............................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است که به آن می خندم
........................................................
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم
..................................
اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
.................................
معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...
................................
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...
...............................
شيشه ي پنجره را باران شست... از دل من اما... چه كسي ، نقش تو را... خواهد شست...؟؟
..............................
ما را يك دل از خوبان جدا نيست/ ولي صد حيف خوبان را وفا نيست
.............................
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا كه دلت با دگران است
.......
به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره
......
زندگي تفسير سه كلمه است: خنديدن.... بخشيدن.... و فراموش كردن.... پس.... بخند.... ببخش.... و فراموش كن
......
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد/ مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد
......
زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست بدار اكنون كه ديوانه وار دوستش دارم مي گويند فراموشش كن
......
هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك مي ريزه... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه... عاشقه كسي باش كه دوستت بداره
......
كاش مي شد گريه را تهديد كرد/ مدت لبخند را تمديد كرد/ كاش مي شد در ميان لحظه ها/ لحظه ي ديدار را نزديك كرد
......
نازنينم چه دعايي بهتر از اين: خنده ات از ته دل. گريه ات از سر شوق،.نبود هيچ غروبت غمناك
......
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق
......
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است
......
عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود
......
آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟
........
hasanzz

من آمدنت را ،
ديدنت را،
درشب هاي تنهايي خود انتظار کشم.
گل عشق را در خود بشکنم...
و تنها
باران اشک چشمان تو
" اي يار مهربان"
فاصله را از بين خواهد برد
و اکنون،
فاصله من و تو
تنها
به اندازه يک تار موي زيبا
به اندازه يک قطره اشک
از چشمان توست
hasanzz

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . . .

----------------------------------
از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت
----------------------------------
پروفایل مدیر وبلاگ http://bi-vafa-h.blogfa.com/profile





        منوي اصلي
        پيوندهاي روزانه

بی وفا
نیرو کهنک
آرشيو پيوندهاي روزانه

       دوستان

مهران پسر خاله
حسن یعنی وطن
دل شکستگان
دوستت دارم
آبری تقدیم می کند
دیوانگان فوتبال
مارادونا اسطوره فوتبال
بازیگران ایران
نیرو کهنک
کهنک یعنی من
زمین نینوا
گل یاس
سجاد بی وفا
امین2..
شریک غم
22بهمن
آره سمین منم
بی تو هرگز با تو عمرا
مهران تنها
تنهای تنها
وبلاگ زرد گل
خدایا تا پاکم نکردی خاکم مکن
جنون عشق
خسته
ترانه
حرف راست
Stars AlBum
محسن ده.....
غزل
نا گفته ها
قلب شیشه ای
جوک باکس
جوان ایرانی
در جستجوی هویت
محدثه و امید
مهران عاشق شد(اونم بی خبر)
قلبهای نا آرام
بارانم و عاشق
چه می خوای
عاشقانه
نفرین بر عشق
الوعده وفا
عنوان طلایی
یک سبد ستاره
( کلبه ی من )
دلی عاشق ولی تنها
(جديد ترين عكسها)
معرفی کتاب برای شما
فروتن
حامد خلاف کهنک
(دلم تنگ دل است) مریم
زمزمه های دلتنگی
آوای خاموش
(کلبه ی تمام عاشقای دنیا )
مارال
بهترین تفریحات اینترنتی
غمگین تنها
آوای دل شکسته
عشق و زندگی
سرزمین عشق
عاشقترین عاشقها
چکاوک عشق
" نفس های بی هدف"
متولد ماه شهریور
كاش
نیثاق آزاد
باز دارم عاشق می شم(مهسا)
( بارون بهاری )!
حقیقت تلخ
( آوایی در غربت )
هر چی بخای همون میشه
ستاره هاي دنباله دار
اشک
بهاره
دختر بندر
بی سرزمینتر از باد
زیر باران با تو
عاشق بی معشوق
عشق ابدی
غم بی کسی
ناتمام
كلبه ي تنهايي
شکسته دل
شکلات
(آرامش)
mah
عکس بازار
عشق مریم
عاشق تنها
هدیه دختران اسراییلی به دختران لبنانی
زتو با تو راز گویم
گل مریم
سمپاد آمل
من و لیلا
سرودههای همسفرم
“ خط شكن فرياد است
دختر ایرونی
(........عشق..........)
بخوان به نام گل سرخ
(کلبه ی غمگین و خاک خورده فراموش شده لیدا )
(ویرانگر)
"همنفس رفته من"
عشق همه چیز
مستانه
آغازکسی باش که پایان تو باشد
سلطان خوانندگان معین
امید سلطانی
قطره باران
عصر طلایی
فرشته
برا تو ای نازنین خواهم ماند(افسانه)
"دوست دارم تا..."(مهدیه)
kamelan shakhsi
آهنگها و عکسها از خواننده های رپ و پاپ
سیندرلا
شب های تنهایی
دلشکسته
:: قالب ساز ::

        آرشيو موضوعي
یادتون نره دوستتون دارم(تقدیم به پسرخاله هام)
عاشقانه
تنها
        نوشته هاي پيشين

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
تیر 1387

        امکانات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: مينوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس