این کلام حرف آخر من است : بي تو هرگز با تو عمري
این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است ..
بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی !
بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ...
چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید !
وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ...
باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ...
ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ...
آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست...
نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ...
این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري !
این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ...
بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ...
آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز

دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست...
دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب حمايتش را بر گل هاي كوچك باغچه
جنگلي دلم ارزاني مي كند..
كسي كه حس مي كند مرا در اعماق آبي پوست و گوشت بي رمق باغچه ام
و گيسوانش را بيدوار در گيسوانم مي اويزد....
بازوان توانايش را بر گردن گلبرگهاي دلم حلقه مي كند و مي فشارد...
كسي كه در من هق هق مي گريد....
برايم ارام آرام قصه شازده كوچولو را زمزمه مي كند....
مرا نمي ترساند از دوري و خاموشي وفراق....
و به من اميد مي دهد اميدي بسيار تا با ان اميد زنده بمانم.....
آه، دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست..
ولي دست زمانه في الحال، فراق را به من و او هديه داده است..
آري، يك هديه ناخواسته....
خداي من ، تو مي داني دلم براي كسي تنگ است كه معصومي دلم را
درك مي كند و همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوزد و
آرام ارام براي دلم و دلش همچون ابر بهاري مي گريد....
آه ، دلم براي كسي تنگ است كه با چشمان قشنگش به من زل مي زند
و غم دلش را با چشمانش كه همچون ابر بهاري است به من مي گويد
كسي كه سبزي باغچه تنم را با دستان مهربانش همچون باغباني
مهربان هم آب مي دهد و هم نور مي افشاند...
آري، بي شك بي شك.........
كسي كه مثل هيچ كس نيست.........................
و اما آرزوي من براي او....
آرزو دارم دلت مثل بهار، پر شوداز لحظه هاي ماندگار
زندگيت خالي از اندوه و غم، لحظه هاي شادماني بي شمار
خانه قلبت پر از گلهاي ياس،نغمه خوان خانه قلبت هزار
باغ احساست پر از گلهاي ناز،همچو يه قالي پر از نقش و نگار
روزهايت هر يكي بهتر ز قبل، خوش بود بر كام تو اين روزگار
همچو شمعي باشي و همراه گل، من بگردم دور تو پروانه ورا

دلم براي تو امشب تنگ است اي گل نرگس!
ببين زمانه چه ننگ است اي گل نرگس!
غمي به گوشه قلبم كمين همي كرده است
زمانه با من بر سر جنگ است اي گل نرگس!
فسرده ام و اينك غمي به دل دارم
غمم به سختي سنگ است اي گل نرگس!
تپيد اين دل من در هواي ديدارت
بيا كه ناز تو براي من همچو چنگ است اي گل نرگس!
اگر تو بيايي بنفشه مي خندد!
بهار با تو قشنگ است اي گل نرگس!
تو كشتي نجاتي و مرهم دل خسته آقا، بيا بيا
كه عدل بي تو بي رنگ است اي گل نرگس!
بارها سروده ام اين غزل بي فروغ را " تنها"
دلم براي تو خيلي تنگ است اي گل نرگس!

بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم
زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس_یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت_خودمو رها کردم و زدم به سیم آخر
فکر میکردم تموم شده دوره پاکی*
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی_میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده
اینو فهمیدم که زندگیم چشم نخورده*
من عشق را با تو میخواستم چون تو دل بقیه مرد_این دل سادم شکست و بخیه خُرد
میخوام که نور این دلم بتایه رو تو_عوض نمیکنم با غریبه یه تار موتو
آدما دلم را شکستند واینو یادم دادند_که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم و آدم
میخوام بیای جون پناهه دل خستم باشی پس_میدونم زندگیم بی تو از هم پاشیدست
منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی_اگه بری میمیرم تو بگو که با من میمونی
دارم از چشمات میخونم که حالا منتظر یه مرده_مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه دردای من توی بقض صدامه آره_داستان زندگیم همچنان ادامه داره
ولی بسه تک و تنهای ادامه دادن_میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم
میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی_از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی
رفتن تو مرگمه،دست تو تو دستمه_نگو که باید جداشیم،نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم
